تبليغاتX
مهتاب دختر کنگ
زیباترین احساسات دخترانه’ من

شهر من شهر دعا

خاك كوچه هاش طلا

توي قلب آدماش

عاشقي،مهر و وفا

شهر من شهر نهنگ

آدماي رنگارنگ

همشون بي دنگ و فنگ

آرزوهاي قشنگ

هيش كي اينجا نيس به جنگ

ندارن توپ و تفنگ

همه جا ياد خدا

شهر من شهر دعا

خاك كوچه هاش طلا

خاطرات بچگي

سايه هاي زندگي

عاشقي دس پاچگي

نامه هاي شيفتگي

توي مدرسه نگي

آخرش چي؟خستگي

قربون خاطره ها

شهر من شهر دعا

خاك كوچه هاش طلا

شهر من شهر سفر

زندگي پر از خطر

شهر بوم در به در

مادرامون چشم به در

حالا تا سالي دگر

زندگي توي كپر

مردم يه لا قبا

شهر من شهر دعا

خاك كوچه هاش طلا

شهر من بوم مسي

سمبلي از بي كسي

يه روزي واسه بسي

آرزو بود نفسي

بكشن بهش دسي

حالا هر خار و خسي

ميره رو سينه ش دوپا

شهر من شهر دعا

خاك كوچه هاش طلا

هركسي گفتش كجاس

بگين جاي آشناس

شهر ما شهر شماس

عروس خليج فارس

شهر من بندركنگ

شهر عشق و خوبيا

شهر من شهر دعا

خاك كوچه هاش طلا

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 10:3  توسط مهتاب  | 

توي وبلاگ پر بار دخت كنگ استاد عزيز خانم قاسمي يه متن خيلي خوشگل خوندم با اجازهْ ايشون اونو به صورت يه شعر نو با سليقهْ خودم سيقلش دادم اميدوارم خودشون هم بخونن و ازم ناراحت نشن.

پدرم گفت:بچه ها را آورده اي؟

آن مرد گفت:آري

ولي با او فقط يك زن بود

آن مرد گفت:بچه ها منزلند؟

پدرم گفت:آري

ولي فقط مامان بود

بچه ها يك زن بود

مادر من همسر او بچه ها بود

آن مرد عصباني بود گفت:

مادرت را اينچنين

خواهرت را آنچنان

زن ديگر بچه نبود

مادر بود همسر بود خواهر بود

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 17:18  توسط مهتاب  | 

زندگي قشنگه با من كه هستي با تو مست عشقم نگو چرا مستي تو رو دوس دارم همه مي دونن خودتم مي دوني نزن يه دستي قسم به اون خدايي كه مي پرستي دار و ندار دلم فقط تو هستي كاشكي از اول من مي دونستم معني حرفايي كه مي گي نمي دوني براي قلب سادهْ خوش باور من مثل هوسهاي جووني نمي موني من دوستت دارم عاشقتم اين جوري آزارم نده جواب رد به اين قلب گرفتارم نده
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 6:54  توسط مهتاب  | 

هواي اينجا كثيفه

آسمون پر از كلاغه

نميشه اومد تو كوچه

هوا تابستونه،داغه

كسي حرف خوب نداره

بگه با همسايه هاشون

متلك ورد زبونه

همه كره خر الاغه

يكي سگ ميشه و واق واق

مي كنه پاچه مي گيره

يكي تلخ و زهر ماره

ميگه ميوهْ يه باغه

توي اين آلودگي ها

جا واسه فرشته ها نيس

جاي پروانهْ عاشق

هميشه روي چراغه

اين روزا همه زرنگن

كلاه همو مي دزدن

قصهْ مردم اينجا

قصهْ روبا و زاغه

توي خونه مون نشستن

خيلي بهتره به قرآن

ببينيم اين آخر سر

كيه كه سوخته دماغه

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:14  توسط مهتاب  | 

سلام به همهْ دوستاي عزيزي كه به من سر زدن و تو اين مدت كه نبودم تنهام نذاشتن دلم مي خوات يه بار ديگه توي اين دنياي مجازي باشم و فعاليت كنم اما راستش خجالت مي كشم آخه دختراي كنگي هيچ وقت از اين كارا نمي كردن مي ترسم گناه كرده باشم مي ترسم اوني رو كه دوستش دارم برنجونم آخه اون همه چيز منه در ضمن بايد به همه دوستاي خوبم بگم كه من يه عذر خواهي به همه تون بدهكارم نه به خاطر غيبتم به خاطر اينكه بهتون راست نگفته بودم ولي از اين به بعد مي خوام با همه صادق باشم مي دونين مي ترسيدم شناخته بشم به خاطر همين به شما گفته بودم سيزده سالمه در حالي كه من الان دارم پيش دانشگاهيمو تموم مي كنم قصد ادامه تحصيلم ندارم چون اوني كه دوسش دارم راضي نيست معلم عزيزمو هم خيلي دوس دارم هموني كه باعث شد من دوباره به زندگي نگاهي تازه داشته باشم آخه خيلي وقت بود مرده بودم ولي ديگه مي خوام زنده باشم زندگي تازه مي خوام گل تازه شعر نو عشق پرآوازه مي خوام.منتظر نظراي دوستاي نازنينم هستم.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 16:43  توسط مهتاب  | 

پاييز فصل برگ ريزان است

فصل رنجش درختان است

تو حياط خاكي خونه ما

يه دونه لوز و يه زامردان است

يادمه بچه بوديم

زير اون درخت لوز

تو به من گفتي بيا

يه دونه لوز رسيده ان است

اما تا چوب گرفتيم مادرم ناله كنان

گفت اين كودك بد شيطان است

ديگه تو نيومدي خونه ما

چشم من به را تو گريان است

حالا باز پاييزه و

خونه مون لخته و اون درخت پير

يه دونه لوز رسيده داره،اويزان است

نمياي تو رو خدا

دل من تنگه برات

وقت اومدن الان است

تقديم به همه اونايي كه از بچگي يه نفرو دوس دارن و شايدم هيچ وقت بهش نرسن.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 12:53  توسط مهتاب  | 

يكي را دوست مي دارم ولي افسوس او هرگز نمي داند

نگاهش مي كنم شايد بخواند از نگاه من كه او را دوست مي دارم ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند.

منم و مدرسه و خانم معلم

شنبه روز بديه

تكليف مدرسه و مشق رياضي

نميگن واسه چيه

واي كه از درس علوم

اينقده بدم مياد

كرم خاكي مرغ يك پا

عنكبوت آبيه

من يكي رو دوس دارم

نميشه اسمش بگم

ولي تو قلب كوچيكم

هميشه جاش خاليه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 21:8  توسط مهتاب  | 

زندگی همش شکل گل و جوونه س

زندگی همش حرفای عاشقونه س

این جدایی ها قصه ی روزگاره

زندگی هنوز خوشگلی هاشو داره

ای عزیزای دلم یه روزی ایوون از پرستوها پر میشه باز

ای عزیزای دلم یه روزی سبزه رو باغچه ها چادر میشه باز

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 4:2  توسط مهتاب  | 

اين روزا خيلي دلم تنگه.خيلي غمگينم.واژهايي كه بتونه احساسمو بيان كنه تو ذهن خسته م پيدا نمي كنم

همين روزاس كه خلوت تنهايي مو بشكنم و فرياد بزنم

من مي خوام زنده باشم.زندگي تازه مي خوام

گل تازه شعر نو عشق پر آوازه مي خوام

من به بالا پريدن عادت ديرينه دارم

اونيكه همسفرم عاشق پروازه مي خوام.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 22:57  توسط مهتاب  |